تبليغاتX
آرتميزيا
فرهنگی- هنری- اجتماعی و گاهی سیاسی
+ هفته گذشته به مناسبت روز كارگر برنامه‌هاي مختلفي در برخي از شهرهاي كشور و در شهرهاي مازندران هم برگزار شد. مسئولان ذيربط و غيرذيربط در منقبت كارگران داد سخن سر دادند و انواع سخن‌هاي نغز و نمونه‌هاي برجسته از سخنان بزرگان را در رثاي كارگران بيان كرده‌اند. در برخي از اداره‌ها هم از كارگران نمونه قدرداني كرده‌اند و هدايايي به آنان دادند كه البته از كيفيت و نوع هدايا خبري نداريم. بگذريم از اين‌كه بنرهاي تبليغاتي هم از منزلت كارگران در كوچه و خيابان نصب كرده بودند و روز كارگر را گرامي داشتند. اما آنچه كه در اين ميان گم شده بود خود كارگر و چگونگي گذران زندگي او بود. هيچ يك از مسئولان ذيربط نگفته بودند كه حقوق كارگران با وجود تورم و گراني روزافزون كفاف زندگي آنان را نمي‌كند. هيچ‌ يك نگفته بودند كه با 380هزار تومان چگونه مي‌توان زندگي كرد،‌خصوصا زماني كه خط فقر در كشور 750هزار تومان است. هيچ كس نگفت كه مديران و مسئولان كارخانه‌ها نبايد كارگران را در شرايطي كه امكان كار وجود دارد، اخراج كنند. هيچ مسئولي نگفت كه مديران كارخانه‌ها، سازمان‌ها يا شركت‌هايي كه فرزندان اين آب و خاك را به اميد لقمه‌اي نان استخدام مي‌كنند، نبايد جلوي آنان كاغذ سفيدي بگذارند و كارگران را ملزم كنند كه ذيل ورقه سفيد بنويسند «همه حق و حقوق خود را دريافت كرده‌ام‌.» در روز گراميداشت كارگر، مسئولان نگفتند كه يك خانواده 4نفره كارگري در يك خانه اجاره‌اي چگونه مي‌تواند 30روز را با 380هزارتومان سر كند،‌در حالي كه براساس گفته‌ها و نوشته‌هاي كارشناسان اقتصادي هزينه يك خانواده 4نفري در ايران ماهانه 740هزار تومان است. راستي روز كارگر، روز كارگر بود يا روز كارفرما يا مديران شركت‌هايي كه به دليل آشنايي با فلان مدير سازمان يا اداره‌اي يك شبه سربرآوردند و هرچه فاميل خام و جوان كارنابلد داشتند را به عنوان مدير به جان بچه‌هاي مردم انداختند تا آنان را به هر شكلي كه دلشان مي‌خواهد، بشكنند. شايد روز كارگر روز شكستن كارگراني بود كه مديرانشان فاميل، پسر، پسرخاله يا منسوب فلان كسي بودند كه اساساً مدير به دنيا آمدند. به هر حال روز كارگر گذشت حال معلوم نيست كه از كارگر، كارگران و خانواده آنان چه گذشت؟ شايد كارگران نساجي قائمشهر هم روز كارگر را گرامي داشتند و از اين‌كه حدود 20ماه حقوق نگرفتند ولي هنوز دارند زندگي مي‌كنند، شاد هستند. شايد آنان دوست نداشته باشند حقوق بگيرند تانامشان در كتاب گينس ثبت شود.
+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

داستان سينماي ايران خيلي عجيب است و عجيب‌تر از آن داستان زندگي سينمايي ما. وقتي «جدايي نادر از سيمين» جايزه اسكار گرفت، آنهايي كه ايران را دوست داشتند، شاد شدند، آنهايي كه خود را دوست داشتند و... ديگران را دشمن خود... نگران شدند. ما آدم‌هايي عجيبي هستيم. وقتي كه پاي تلويزيون مي‌نشينيم و از گل نشدن توپ فوتبال تيم ملي يا تيم‌هاي باشگاهي ساعت‌ها بحث مي‌كنيم، وقتي كه يك كارگردان شايسته با فيلمي شايسته جايزه‌اي شايسته را مي‌گيرد، سردرگم مي‌شويم... بگذريم... چندي پيش كه «علي‌اصغر فرهادي» اين جايزه را گرفت، متن ناقابلي نوشتم و در روز 10اسفند در روزنامه همشهري مازندران چاپ شد... ادامه را بخوانيد...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

در ويژه نيما مطالبي از آقايان احسان مهديان، محمد لوطيج، مجيد اسدزاده(هر سه از نويسندگان  و منتقدان مازني) و سر كار خانم سارا رضاپور (دانشجوي دكتراي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شيراز) چاپ شده است كه در ادامه ملاحظه بفرماييد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

آبان ماه اين خوبي را براي من دارد كه حداقل بار ديگر در باره نيما يوشيج مي‌خوانم و مي‌نويسم. امروز در همشهري مازندران به مناسبت صدوچهاردهمين سال تولد نيما ويژه نيما را منتشر كردم. از دوست خوبم احسان مهديان و سركار خانم دكتر رضاپور تشكر مي‌كنم كه مرا در انتشار اين ويژه‌نامه كمك كردند. چند مطلب در اين ويژه نامه چاپ شد كه در ادامه در دوقسمت آن را ببينيد. صفحه اول يادداشتي نوشتم با عنوان دوست داشتن نيما و صفحه آخر مطلبي در باره نيما در شعر تبري‌اش با عنوان نيما از يوش تا تاريخ. ادامه را ببينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

حدود 10روز پيش هفته فرهنگي مازندران در ارگ آزادي ميراث فرهنگي تهران برپا شد. در آنجا آثار باستاني استان و صنايع‌دستي در غرفه‌هاي مختلف به نمايش گذاشته شد و موسيقي مازندراني به صورت كارناوالي از سوي گروه طالبا (برادران محمدي) اجرا شد. يكي از اين غرفه‌ها غرفه هنرهاي تجسمي مازندران بود كه وسعت زيادي داشت.  روزي كه من به جشنواره رفتم استاندارمازندران به اتفاق ادياني‌راد نماينده مردم سوادكوه هم آمده بود. آنها تمام غرفه‌ها را سر زدند،‌وقتي كه به غرفه هنرهاي تجسمي رسيدند نه چيزي را ديدند نه با كسي صحبت كردند. خوب براي استاندار مازندران حتما هنرهاي تجسمي مهم نيست. بگذريم مهم نيست كه براي‌شان مهم نيست. سري به غرفه زدم و با هنرمندان مازني اين هنر صحبت كردم. بخش‌هايي از اين گفت‌وگو در همشهري مازندران روز 27مهر منتشر شد. در ادامه درد دل‌هاي‌شان را بخوانيد بد نيست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

صبر پتك

سنگ را مي‌فريبد

...

ريزه‌هاي شن

نشانه كج فهمي سنگ است

جناب سرهنگ لطفا از لانه موش بیرون بیایید. تاريخ به ياد ندارد كه ديكتاتورها با خوش‌نامي مرده باشند. حتي اگر در دوره‌اي شانس و بخت با آنان بوده باشد و بدون درگيري سر بر بالين مرگ گذاشته باشند، اما نتوانستند از تيررس تاريخ جان سالم به در ببرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

هفته گذشته به مدت سه شب در سالن سوره حوزه هنري تهران، دومين همايش آواهاي كار يا «كار آواها» برگزار شد. اين ژانر موسيقي به همت هوشنگ جاويد محقق براي دومين بار است كه در سطحي گسترده بازكاوي مي‌شود. در حال حاضر هوشنگ جاويد و محمدرضا درويشي از استوانه‌هاي موسيقي محلي و فولكلوريك كشور ما هستند. گزارش‌واره اين همايش در ويژه‌نامه‌هاي استاني روزنامه همشهري چاپ شد. ادامه را ببينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

چندي پيش كتاب كم حجم اما مفيدي به نام «باستان‌شناسي واژه‌هاي گيلان» را به سفارش پژوهشگر پركار و زحمتكش گيلان «كريم مولاوردي‌خاني» ويرايش كردم كه اواسط سال 90 وارد بازار نشر شد. اين كار مولاوردي‌خاني كمترين حسن‌اش حفظ واژه‌هاي بومي گيلكي و تبري است. او در اين كتاب تبار و ريشه‌ برخي واژه‌هاي تبري در غرب مازندران و گيلكي در شرق گيلان را يافته است. امروز در همشهري گيلان در باره اين كتاب مطلبي نوشتم كه در ادامه ببينيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

امروز خبردار شدم كه قرار است كار چديد آقاي اكبرخان اكسير شاعر خوب گيلاني منتشر شود. من هم علاقه زيادي به شعرهاي اكبرخان دارم، بي‌مناسبت نديدم كه چيزك ناقابلي در باره شعرهاي آقاي اكسير بنويسم تا  روز شنبه 12شهريور در همشهري گيلان چاپ شود. شعرهاي آقاي اكسير تلخ است، تلخ شيرين و شيرين تلخ. به هر حال ايشان مي‌خواهد بعضي شاخ‌ها را بشكند، براي همين گفتم كه يكي دارد شاخدارشكني مي‌كند. شما ادامه را ببينيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  | 

اگر آن روزي كه صدام را از داخل چاله‌اي با سرووضع آشفته و موي بلند و ريش مجعد بيرون مي‌كشيدند، حكام عرب ،‌خصوصاً برادر سابق سرهنگ قذافي هم اين صحنه را مي‌ديد و كمي به خود مي‌آمد و رفتار و كردارش را مي‌سنجيد، شايد آن روز كمي خوش‌شانس‌ مي‌بود و حداقل امروز با تيپا از كشور اخراج نمي‌شد. از اين‌كه استبداد عقل ندارد و مستبدان بي‌عقل‌ترين آنان هستند، ترديدي نيست. اما حكام مستبدي چون بن‌علي، مبارك و قذافي بايد اين را درك مي‌كردند كه مرگ براي همه مستبدان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط عادل جهان‌آراي  |